close
متخصص ارتودنسی
ناب جهادی - مطالب ارسال شده توسط admin

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 264
  • کل نظرات : 26
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 6
  • تعداد اعضا : 16
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 1,003
  • بازديد ديروز : 1,221
  • گوگل امروز : 119
  • گوگل ديروز: 267
  • بازديد ماه : 24,458
  • بازديد سال : 83,443
  • بازديد کلي : 110,081
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.205.126.164
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

جلسه تموم شد و منم خسته بودم. رفتم خونه ای که برام آماده کرده بودند. خونه ای در خیابون عمار یاسر... ویلایی... نقلی... تمیز و از همه مهمتر، تنهای تنها...

 

وقتی رسیدم به خونه، در را باز کردم... رفتم تجدید وضو کردم... دو رکعت نماز شکر خوندم... از اینکه هم جلسه خوبی شد و هم اینکه اتفاقی برای کسی نیفتاد خدا را شکر کردم...

 

دراز کشیدم رو تخت... قبل از اینکه بخواد چشمام بره و خوابم ببره، گوشیمو برداشتم... اول رفتم صفحه همکارم و نوشتم: 


ادامه مطلب

مجری بیچاره که سر جاش نبود، فورا اومد بالا... بد راه میرفت... یه کم خمیده بود... در حالی که کتش درآورده بود و حتی آستینش هم یه کم در اثر کش و قوس های وسط جمعیت پاره شده بود... رفت پشت میکروفن و گفت: «تقدیر و تشکر میکنیم از جناب...»

 

هنوز جملش تموم نشده بود که از حال رفت...

 

حال بقیه، مخصوصا پیرمردها خیلی جالب نبود... جالب تر این بود که با وجود اینکه جلسه تموم شده بود و درها باز شده بود، حتی یک نفر هم سالن را ترک نکرد... همه یا با هم حرف میزدن... یا روی صندلی ها ولو شده بودن و چشماشون بسته بودن تا یه کم آروم بشن... یا سرشون بالا بود و به سقف زل زده بودند... یا داشتن به من نگاه میکردن و دندوناشون به هم میسابیدن!


ادامه مطلب

هنوز مردم باورشون نشده بود که خبری نیست... هنوز با هم حرف میزدن و حال خیلیا خوب نبود... بعضیا هم نمیدونستن چیکار کنن و کلا هاج و واج مونده بودن چیکار کنن؟!

سه چهار دقیقه طول کشید ... همکارام که در جریان بودند مردم را با هزار زحمت و مکافات، آروم میکردن و اونا را سر جاشون نشوندند... اما بازم عده ای بودند که حالشون بد بود و میخواستن سالن را ترک کنند... گفتم به اونا آب قند بدهند تا پس نیفتند!

بعد از ترکوندن این بمب روانی در سالن، هنوز حالت ترس و سر و صدا در بین مردم به چشم و گوش میخورد... خب حق داشتند... تا حالا در مانور روانی شرکت نداشتند... از شانس بد اونا گرفتار کسی شده بودن که به قول بچه های خودمون، خوراکش جنگ روانیه!


ادامه مطلب

من میدیدم که اون خانمه در حین صحبت کردنش، همه را ساکت کرد و توجه همه را جلب کرد و برای دقایقی، دست از آبروی خودش شست تا بتونه کاری کنه که مطالبش را با حساسیت بشنوند! و این، کار منو یه کم راحت تر کرد...

مجری همایش، وقتی منو معرفی کرد، فقط به اسم و فامیلی مستعار اکتفا کرد و گفت: «در بخش آخر روز اول همایش، در خدمت کارشناس امنیتی از .......... هستیم. قطعا صحبت های جذاب و مهمی دارن که میتونه دریچه جدیدی را به بحث امروزمون باز کنه! از ایشون دعوت میکنم که به جایگاه تشریف بیارن و مطالبشون را بیان کنند. تا ایشون آماده میشن...


ادامه مطلب

⛔️ شایعه:  ⛔️

" کشتار خاموش صنایع غذایی در ایران | فاجعه در صنایع غذای...

همه حواسشون به سایپا وایران خودروست, نمیدونن که صنایع غذایی چه بلایی سر مردم داره میاره.

نامه تکان دهنده یک کارشناس ارشد صنایع غذایی و عضو نظام غذا و دارو و دامپزشکی اصفهان(که  تقاضا کرده نامش برده نشه)!!

ایشون مدت زیادی در کارخانه های مطرح صنایع غذایی کشور مشغول به کار بودن..!

 بنده کارشناس ارشد صنایع غذایی و عضو نظام غذا و دارو و دامپزشکی اصفهان هستم لذا تجربیاتی که از فعالیت تواین زمینه ها دارم که لازم دونستم به هموطنای عزیزم اعلام کنم .

تغذیه ی کنسرو شده به هیچ عنوان مصرف نکنید!! مجدد تاکید میکنم (به هیچ عنوان مصرف نکنید).

اینجانب طی فعالیت در چندین کارخانه ی موادغذایی با برند معتبر بعنوان مسئول فنی و مدیریت خط تولید اعلام میکنم سطح رعایت بهداشت در تهیه و تولید تغذیه ی مصرفی ملت فوق العاده ضعیف ودر حد صفر میباشد.

استفاده از نیتریک اسید بعنوان نگهدارنده تاحد یک پی پی ام در هزارکیلو ماده غذایی مجاز هست ولی متأسفانه با بیل میریختن تو شیر فاسد و بااون دوغ تهیه میکردن!(کارخانه فوق العاده معتبر)

استفاده ا ز رنگ غیرمجاز وغیر خوراکی + استخوان وامعا و احشا مرغ + پوست مرغ + استفاده از لاشه ی گاو مبتلا به بروسلوز که البته طی فرایندهایی که انجام میشه غیربیماری زا شده  ولی بسیار کریح المنظر و شامل تاول های خیلی بزرگ در سطح لاشه هست (که سرشار از هورمون و مواد آنتی بیوتیک هست) در تولید سوسیس وکالباس!!!

پنیر پیتزا ی که در تولید آن از فضولات دامی استفاده شده که منجر به مسمومیت سایر مصرف کنندگان پیتزا وپنیر پیتزا شد وبنده با چشمان خودم دیدم که آقای تولیدکننده رشوه ی ۲۰۰ میلیون تومنی رو پیشنهاد داد برای ساکت موندن موضوع (که البته صدا قضیه در نیومد حالا جریان چی شد نمیدونم!!) میکس شدن امعا واحشا مرغ با سایر افزودنی ها برای تولید سالاد الویه ی مرغ(یکی از معتبرترین تولیدکنندگان))(خلاصه شده)

 ✅◀️  پاسخ شایعه:  ▶️✅

1️⃣ خطاهای فاحش علمی، اطلاعات غلط صنعتی و ادبیات خاص متن، نشانگر غرض ورزی، سواد و اطلاعات پایین و جعل عنوان نویسنده شایعه است!

2️⃣ ارگانی به نام "نظام غذا و دارو و دامپزشکی" یا حتی "نظام غذا و دارو" وجود ندارد و نزدیک ترین عنوان، "سازمان غذا و دارو" است که عضو نمی پذیرد! این سازمان با نیروهای رسمی خود، اختیار و قدرت برخورد دارد و کارشناسان آن نیاز به صدور اعلامیه در تلگرام ندارند!

yon.ir/snghz1

3️⃣ اعضای "نظام دامپزشکی" نیز، دامپزشکان و سایر رده های حرفه دامپزشکی هستند، نه کارشناسان صنایع غذایی!

yon.ir/snghz2

4️⃣ نیتریک اسید کاربرد نگهدارندگی در مواد غذایی ندارد و گزارشی هم از چنین استفاده ای از آن موجود نیست! نیتریک اسید تنها در آزمایشگاه به عنوان شناساگر تشخیص شیرخشک در شیر خام کاربرد دارد!

yon.ir/snghz3

5️⃣ "پی پی ام" واحد معرف چگالی یا غلظت است و چگالی 1ppm از یک ماده در هر مقدار جرم از ماده مشخص دیگر، همواره یکسان است؛ پس ادعای وجود استاندارد 1ppm نگهدارنده در هزار کیلوگرم ماده غذایی، غیر علمی است!

yon.ir/snghz4

6️⃣ ناخوشایند بودن منظره لاشه دلیل ناسالم بودن آن نیست! در لاشه حیوانات «کیست» دیده می شود نه تاول! 

7️⃣ باکتری عامل بروسلوز بسیار ضعیف است و ۲۴ ساعت بعد از کشتار  از بین می رود! به دمای پخت بسیار حساس است و پس از حذف اندام شدیدا آلوده و سالم سازی به روش‌های مطمئن، اجازه مصرف صنعتی پیدا می‌کند!

8️⃣ در تولید پنیر پیتزا دام یا فضولات دامی دخالتی ندارند و در خصوصیات ظاهری پنیر پیتزا نیز نمی توان رابطه ای با فضولات دامی یافت! ادعاها در مورد رب گوجه و الویه هم تنها در کارگاههای غیرقانونی کوچک محتمل است!

yon.ir/snghz5

9️⃣ همواره مشکلاتی در برخی صنایع وجود داشته، اما مقطعی بوده، نظارت و برخورد می شود و همه واحدها هم دچار یک مشکل نمی شوند! از محصولات دارای مجوزهای لازم، استفاده کنیم.

yon.ir/snghz6

yon.ir/snghz7

⛔️ شبهه:  ⛔️

خواندن نماز به صورت فارسی بسیارزیبا

 ✅◀️  پاسخ شبهه:  ▶️✅

‼️⚠️ چند روز است کلیپی با مزمون نماز خواندن به زبان فارسی در حال پخش است و اینطور به مردم القا می کنند که فارسی نماز بخوانید !!

⚠️‼️شما می توانید نماز های مستحبی بخوانید با هر زبانی و با هر لهجه و گویشی و هر طور دوست دارین با خدا راز و نیاز کنید!

.‼️⚠️اما نمی توانید نماز های واجب و یومیه را به زبانی غیر عربی بخوانید..!

اولا در اسلام بحث نژاد مطرح نیست و نژاد هم ربطی به زبان ندارد همانطور که خیلی از کشور ها نژاد انگلیسی ندارن ولی زبان انگلیسی زبان رسمی انها شده!!

⚠️‼️طبق روش های علمی بدن انسان با زبان عربی برنامه نویسی شده است چون زبان کامل و جامعی است! مثل سیستم عامل که پایه و اساس ان زبان انگلیسی هست! 

‼️⚠️ اگر شما مطالب علمی در مورد تاثیر کلمات بر روی مولکول اب را مطالعه کنید (شهادت اب) خواهید فهمید کلمات عربی قران چه قدر مولکول اب را زیبا می کند و بر همین اساس 70 درصد بدن انسان از اب تشکیل شده است!

برای مطالعه بیشتر سایت های زیر را ببینید!!

http://yon.ir/8cO7

با توجه به اهمیت بالای مجالس فاطمیه و ایام سوگواری حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها چند نکته را به صورت مختصر و مفید تقدیم میکنم:

 

⚫️ 1. قرار است درباره ناموس آل الله صحبت کنیم و روضه بخوانیم. از همه منبری ها و روضه خوان ها علی الخصوص کم تجربه ترها خواهش میکنم بیشتر مراقب کلمات و مفاهیم کلامشون باشند. قراره درباره مادر ائمه هدی علیهم السلام صحبت کنیم. فکر کنم این نکته، نیاز به توضیح بیشتری نداشته باشه!

⚫️ 2. مواظب شعارها و پرچم هایی که قرار است بر در و دیوار نصب کنید باشید. تا جایی که امکان داره مصور و منقش نباشه. ضرورتی نداره حتما صحنه کوچه و دیوار درب نیم سوخته و... در راهروها و کوچه ها نصب کنیم! بلکه از این تصاویر در درون مجلس استفاده کنید نه در کوچه و خیابان و جلوی چشم هر کس و ناکس!

------------------------------------

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

صحبتاش جالب بود... شهادت طلبانه بود اما باید میگفت... لحن و ادب کلامش خوب بود... اولش به خیلیا برخورد اما معلوم بود که برنامه داره و قصد لوس بازی و لودگی نداره... 

مهم تر اینکه... محتوای کلامش هم خوب بود... یادمه که در بعضی از بخش های صحبتاش میگفت:

«کاش علمایی که در جامعه به عنوان استاد اخلاق و بزرگ اخلاقی معرفی شده اند، بروزتر بودند و روش نگهداری اخلاق و اعتقاد در فضای مجازی هم بگن. ما هنوز خیلی مطمئن نیستیم که بدونیم تکلیفمون چیه و چطوری باید در فضای مجازی پاک باشیم و چشم و گوشمون آلوده نشه! خب این کار کیه؟ بیان این امور کار کیه؟ کار علمای اخلاق و عقایده! شک نکنید!


ادامه مطلب

معاون وزیر از کارهای آماری حرف زد و معمولا این تیپ آدمها یا خیلی سیاه صحبت میکنند یا خیلی گل و بلبل!

اینقدر کارهای فرهنگی انجام شده توسط وزارت خونه مطبوعشون را قشنگ جلوه داد و آمارش را زیر و بالا کرد که مونده بودم چرا با این همه کار فرهنگی، امام زمان ظهور نمیکنه؟!

آخه اونجوری که اون بنده خدا حرف میزد، همه چیز در کنترل است و امنیت فضای مجازیمون مثل امنیت دفاعیمون شده و فقط مونده ظهور آقا امام زمان!


ادامه مطلب

رفتم زیارت ضریح... چند قدمی ضریح ایستادم... رو به قبله... اینبار بخشی از زیارت جامعه را خوندم... بعدش رفتم به طرف ضریح... خلوت بود... ده پونزده نفر شاید... بوسیدمش... محکم ضریحشو بوسیدم و نوک زبونمو زدم به ضریح... گفتم: «یه کاری کنید رابطم با قم بیشتر بشه... حتی بتونم بیشتر بمونم... خانمم هم بیارم پیشم... یه کاری کنید که همایش امروز و فردا خوب و عالی بشه...»

رفتم نماز جماعت صبح... شبستان امام... تا حدود یک ساعت بعدش هم همونجا بودم... تا اینکه تقریبا دیگه داشت کم کم آفتاب میزد...


ادامه مطلب

🔷🔹از حضرت زین العابدین امام سجاد (علیه السلام) سؤال کردند: چگونه صبح کردی؟

🔶🔸 حضرت در پاسخ فرمود:

 صبح کردم در حالی که، هشت گروه از ما طلبکارند:

1⃣◀️ خداوند، طلب عبادت می کند؛

2⃣◀️ پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) می خواهد به سنّتش عمل کنیم؛

3⃣◀️ خانواده، نفقه و خرجی می خواهند؛

4⃣◀️ نفس، خواهش هایی از ما دارد؛

5⃣◀️ شیطان، می خواهد از او پیروی کنیم؛

6⃣◀️ دو فرشته موکل (رقیب و عتید)، می خواهند درستکار باشیم؛

7⃣◀️ عزرائیل در پی گرفتن جانمان است؛

8⃣◀️ قبر در انتظار جسد بی جان ما است.

📒 بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۶۹

هنوز قم فرودگاهش راه نیفتاده بود... هنوز فارس زندگی میکردم... از فرودگاه شیراز رفتم فردوگاه تهران... از اونجا هم ماشین اداره اومد دنبالم و به طرف قم حرکت کردیم. 

من خیلی به اتوبان قم-تهران علاقه دارم. منو یاد یکی از تصمیمات بزرگ زندگیم میندازه که هنوزم که هنوزه سایه شیرینش بر زندگیم هست. توی همون اتوبان بود که راه من از راه یکی از بهترین رفقای دوره جوونیم جدا شد. اون موند و من رفتم. دو سه سال بعد، اون هم مجبور شد پاشه بیاد و دل از سایه دنج و راحت شهرستان بکنه!


ادامه مطلب

نمیشد همینجوری سرشو بندازه پایین و پروندش را بگیره و نامه اتمام تحصیل سطح دو و پاشه با سلامتی و میمنت بره قم واسه ثبت  

نام! 

بالاخره دنیا حساب و کتاب داره و حوزه ها آدابی دارن و علاوه بر گواهی اتمام سطح دو و مدارک آموزشی و این حرفها، معمولا رسم  

هست که از مدیر و معاونشون هم اجازه رفتن بگیرن و توصیه های موقع خداحافظی بشنوند و این حرفها... 

اما پریا یه جور دیگه وارد عمل شد... اول رفت قم... امتحان مصاحبه را داد... یکی دو هفته بعدش در سایت مربوط به خودشون، خبر  

قبولیش را دید... 


ادامه مطلب

هنوز رو صندلیش بود و از سالن دفاعیه نیومده بود بیرون که صدای پیامک گوشیش اومد... رفت سراغ گوشیش و دید داداش مرتضی است... نوشته بود: «دم شما گرم آبجی خانم! روسفیدمون کردی. نمره بیست برای تو کم بود... آفرین!»

چشمای پریا گرد شد! نوشت:

«اولا سلام...

ثانیا قربانت داداشی!

ثالثا حالا مونده من به پای تو برسم! تو همیشه برام الگو هستی.

رابعا من هیچوقت نفهمیدم که چطوری خبرا اینقدر آنلاین داری و سر بزنگاه به رخم میکشی؟!»

مرتضی نوشت: «حالا بماند... شاید یه روز برات گفتم... خلاصه خوشحالم که موفق شدی و دفاع کردی... فعلا ... یا علی!»


ادامه مطلب

لحظات حساس و پر استرسی برای حضار بود... چون باید در اینگونه جلسات تا حالا نشسته باشی و تجربش کرده باشی که بدونی اون روز، پریا داشت چه میکرد و مدیر و معاونشون هم حرص میخوردن و لب پایینیشون را گاز میگرفتن!

اما پریا ...

مودب تر از این حرف ها بود. با اعتماد به نفس و وزانت همیشگیش جوری حرف میزد و سوال میپرسید که بر خلاف دیگر جلسات دفاعیه کارشناسی، همه سراپا گوش و شاهد صحنه گردانیش بودند.

پریا ادامه داد و در بخشی از صحبتاش گفت:


ادامه مطلب

پنجشنبه... صبح... ساعت 8:30

پریا داشت برای جلسه دفاعیه آماده میشد... معمولا بعد از نماز صبح ها نمیخوابید اما اون روز، یه کم بعد از نماز صبح استراحت کرد... بعدش پاشد ورزش مختصری کرد... پریا چند دقیقه ورزش صبحش را با چیزی عوض نمیکرد... ورزشی با حرکات کششی و طناب زنی و ... پشت بندش هم یه صبحونه مختصر... و چایی...

رفت آماده بشه... در کمدش را که باز کرد، با خودش تصمیم گرفت که بر خلاف روزهای متداولی که برای کلاس و درس و بحث به حوزه میرفت، اون روز یه مانتوی تیره نپوشه... یه کم روشن تر...


ادامه مطلب

فصل اول حجره پریا که حالت مقدمه داستان داره و یه کم ممکنه برای بعضیا سنگین باشه. لطفا مطالعه کنید و تا پس فردا شب که اصل داستان را شروع میکنیم، دقیق مطالعه کنید.


بسم الله الرحمن الرحیم 

پریا: داداشی بیداری؟ 
مرتضی: سلام. جانم! 
پریا: سلام. خوبی؟ چه خبر؟ 
مرتضی: ممنون. بد نیستم. شما چه خبر؟ 
پریا: سلامتی شما. ببخشید دیر وقت پیام دادم... میخوام باهات حرف بزنم! 
مرتضی: جانم آبجی! 
پریا: نمیخوای الال کنی؟ 
مرتضی: دیگه حاال... خوابم جای خود... به زور بچه ها را خوابونده بودیم... بگو... جونم؟ 
پریا: داداشی من نمیتونم اینجا بمونم؟ 
مرتضی: کجا؟ پیش مامان؟! 
پریا: نه بابا! 
مرتضی: پیش بابا؟! نگو با بابا بحثت شده! 
پریا: نههههه... میذاری حرف بزنم حاال یا نه؟ 
مرتضی: خب بفرما! 
پریا: پنجشنبه... ینی پس فردا دفاع دارم اما احساس خوبی ندارم. 
مرتضی: دفاع که احساس نمیخواد... برو یه ربع بیست دقیقه پایان نامت دفاع کن و یه نمره ای بگیر و بیا دیگه! ینی چی احساس خوبی  
ندارم؟


ادامه مطلب

سلام و شب شما بخیر🌹

طبق قولی که دادم ان شاءالله از امشب، داستان حجره پریا را شروع میکنیم.

اما قبلش لازمه که چندتا نکته را عرض کنم:

اول اینکه داستان حجره پریا ریشه در واقعیت داره و از درون مایه حوادث واقعی برخورداره که لباس داستان بهش دادم.

دوم اینکه بیان و مطالبش یه کم تخصصی تر از داستان های گذشته است. اما جوری نوشته شده که همه بفهمند اما طلبه ها و دانشجوها بیشتر به دردشون میخوره و میتونه نکات زیادی بهشون یاد بده. پس لطفا خیلی با دقت خونده بشه.

سوم اینکه تلاش میکنم حداکثر تا 50 قسمت جمعش کنم. اما درباره حذف و اضافاتش بعدا تصمیم میگیرم.

چهارم اینکه لطفا یه کم از هیجانات معمولی جدا بشید تا بتونید حجره پریا را با اعصاب و ذهن آروم و آماده بخونید و بتونید به کنه مطالب پی ببرید.

و نکات دیگه که بعدا عرض میکنم.

ﻧﻘﺶ ﻣﺤﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﺩﺭ ﻣﺤﺸﺮ

👌 ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ﺹ) ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺤﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: 

👌ﻳﺎ ﺳﻠﻤﺎن ﻣﻦ ﺍﺣﺐ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨﺘﻲ ﻓﻬﻮ ﻓﻲ ﺍﻟﺠﻨﻪ ﻣﻌﻲ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺑﻐﻀﻬﺎ ﻓﻬﻮ ﻓﻲ ﺍﻟﻨﺎﺭ.

👌 ﻳﺎ ﺳﻠﻤﺎن ﺣﺐ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻳﻨﻔﻊ ﻓﻲ ﻣﺎﻩ ﻣﻦ ﺍﻟﻤﻮﺍﻃﻦ، ﺍﻳﺴﺮ ﺫﺍﻟﻚ ﺍﻟﻤﻮﺍﻃﻦ ﺍﻟﻤﻮﺕ ﻭ ﺍﻟﻘﺒﺮ ﻭ ﺍﻟﻤﻴﺰﺍﻥ ﻭ ﺍﻟﻤﺤﺸﺮ ﻭ ﺍﻟﺼﺮﺍﻁ ﻭ ﺍﻟﻤﺤﺎﺳﺒﻪ … ﻳﺎ ﺳﻠﻤﺎن ﻭﻳﻞ ﻟﻤﻦ ﻳﻈﻠﻤﻬﺎ ﻭ ﻳﻈﻠﻢ ﺑﻌﻠﻬﺎ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﺎ ﻭ ﻭﻳﻞ ﻟﻤﻦ ﻳﻈﻠﻢ ﺫﺭﻳﺘﻬﺎ ﻭ ﺷﻴﻌﺘﻬﺎ. 

 👌ﺍﻱ ﺳﻠﻤﺎن ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ، ﺍﻭ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺪﺍﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﺗﺶ ﻣﻲ‌ﺷﻮﺩ. ﺳﻠﻤﺎن ﻋﻠﺎﻗﻪ ﻣﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﺩﺭ ﻳﻜﺼﺪ ﻣﻮﺿﻊ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺭﺩ:

 ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ: ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ، ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮﺯﺥ، ﺩﺭ ﭘﺎﻱ ﻣﻴﺰﺍﻥ، ﻋﺮﺻﺎﺕ ﻣﺤﺸﺮ، ﭘﻞ ﺻﺮﺍﻁ ﻭ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ. 

ﺍﻱ ﺳﻠﻤﺎن ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻇﻠﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭ ﺟﻔﺎ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ، ﺣﺘﻲ ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻭﻱ ﺳﺘﻢ ﻛﻨﻨﺪ. 

👌ﺍﻳﻦ ﺣﺪﻳﺚ ﻣﻲ‌ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻛﻪ محبت ﻭ ﻋﻠﺎﻗﻪ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﺩﺭ ﻋﺮﺻﺎﺕ ﻣﺤﺸﺮ ﻧﻴﺰ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ. 

💠💠 منابع 

📖ﻓﺮﺍﺋﺪ ﺍﻟﺴﻤﻄﻴﻦ، ﺝ 2، ﺹ 67، ﺵ 391

📖ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺳﻴﺮﻩ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﻟﺰﻫﺮﺍ (ﺱ) ﺹ 269

از جمله دعاهای حضرت فاطمه (علیها السّلام) :

《 اَللّهُمَّ إنی اَسئلکَ کَلِمَةَ الإخلاصِ وَ خَشیَتَکَ فِی الرِّضا وَالغَضَبِ وَالقَصدَ فِی الغِنی وَالفقرِ》

خداوندا! از تو اعتقاد خالص و توحید را می خواهم، و این که در حالتِ خشم و رضا از تو بترسم و در حالت فقر و غنا اعتدال را رعایت کنم 

         📚شرح حدیث📚

خواسته های حضرت فاطمه (علیها السّلام) در این دعا یکی اعتقادی است، یکی قلبی و یکی هم اخلاقی و رفتاری.

«کلمه ی اخلاص» و عقیده به توحید نخستین خواسته است. اگر توجه به معبود یکتا نباشد، عمل تباه و اندیشه منحرف می گردد.

 

خواسته ی دوم خداترسی در حال غضب و رضاست. بعضی وقتی عصبانی می شوند، از مرز حق می گذرند و قضاوت نادرست و تصمیم نابجا می گیرند. رعایت حکم خدا وحق و عدل در همه حال معیار سلامت اخلاقی و ایمانی انسان است. 

خواسته ی سوم میانه روی در حال ثروتمندی و تنگدستی است.

برخی وقتی فقیرند، هم ناشکری می کنند، هم بخل می ورزند. برخی هم وقتی ثروت و مال دارند، به افراط و زیاده روی و ریخت و پاش و اسراف روی می آورند.

حرکت در راه «اعتدال» مطلوب شرع و عقل است. میانه روی هم در دوران فقر و تنگدستی هم در دوره ی توانگری و برخورداری فضیلتی اخلاقی است. 

افراط و تفریط در هر مسأله ای ناپسند است، حتی در بذل و بخشش مالی.

📚پی نوشت 

 بحارالانوار، ج ۹۴ص ۲۲۵

📚📚 منبع

حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم ۱۳۹۰

اندکی تامل‼️

❓❓آیا فدک، حق حضرت زهرا س است❓ مگر پیامبر صلی الله علیه و آله نفرمود که انبیا ارث نمیگذارند❓

🌸💠🌸💠🌸

 

پاسخ بله‌فدک حق حضرت زهرا س است‌رسول الله ص آن را به حضرت زهرا س هدیه داده بود این مطلب را عده کثیری از علمای اهل سنت میگویند از جمله:

مسند ابو یعلی ج 2 ص 334

مطالب العالیه ابن حجر ج 10 ص 416

کنزالعمال متقی هندی ج 3 ص 767

اخبار المدینه ابن شبه ج 1 ص 124

السیره الحلبیه علی بن برهان الدین ج 3 ص 487

------------------------
ادامه مطلب را بخوانید 


ادامه مطلب

لطفا توجه‼️

پس از انتشار موفقیت آمیز حیفا و تب مژگان و همه نوکرها و کودکانه های تکفیری و دیده بان و ده ها مطلب دیگر، علی الخصوص داستان 《کف خیابون》...

این بار...

مستند داستانی 💠حجره پریا💠

👈 حکایتی نفس گیر از دختران مظلوم و تحصیل کرده ای که در دام مشکلات امنیتی و اجتماعی آخرالزمان گرفتار میشوند...

 

🔷زمان انتشار: از اول اسفندماه🔷

🇮🇷 نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

صفحه 24: داره کم کم حالم بهتر میشه اما چندان نمیتونم سریع بدوم. در تمرینات خیلی نمیتونم خودمو مثل قبلا نشون بدم. مخصوصا از دیوار و گودال خاردار خیلی به زحمت رد میشم. فرمانده دسته مون بد نگام میکنه. دوست ندارم انتحاری بشم. چون شنیدم مجاهدین عملیاتی که نتونند خودشون را به تمرینات دشوار برسونند در انتحاری به کار گرفته میشوند.🔺

👈🏽 (صفحات مابین، دارای حروف و مطالب نامعلوم است که قابل خواندن نیست)🔻

صفحه 27: نتونسته بودم بن راشد را پیدا کنم... آدم عجیبیه... بعد ار اون شب، فقط یکبار دیده بودمش... از بس به کارش مشغوله، حتی غذا هم در زندان میخوره... امروز رفتم پیشش... زندانی در یک پاسگاه متروکه بود... زندانیاش داشتن با سر و بدن خون آلود پشت سرش نماز میخوندند!! ... البته معلوم بود که دارن بالاجبار این کار را میکنند و حتی بعضیاشون ناله میکردند... تا حالا چنین صحنه ای ندیده بودم... بعد از نماز عصر برای زندانیاش حرف زد... براشون از شیوه صحیح خوندن نماز صحبت کرد... بعدش رفتم پیشش... معانقه کردیم... گفتم: فرداشب عملیات داریم... گفت: صحبت میکنم که تو هم بتونی بری... گفتم: حتما این کارو بکن... ساعتی طول کشید تا تونست اجازه بگیره و من هم مثل همه مجاهدان دَم عملیات، به قرنطینه عملیاتی رفتم...🔺


ادامه مطلب

صفحه 20: تمام بدنم درد میکنه... کف پاهام احساس سوزش دارم.. مجبورم بنویسم تا اندکی متوجه گذر زمان و گودال آتش چند روز قبل نباشم... پنج تا پسری که عقب مانده ذهنی بودند، در طول عملیات سه روز گذشته استفاده شدند... دوتاشون که مقاومت میکردند را با قرص های کیتاگون(روانگردان فوق العاده قوی و خشونت زا) راضی و بلکه غیرقابل کنترلشون کردیم... شیخ جبران عزیز اجازه استفاده از کیتاگون را برای مجاهدین در حال عملیات یا هنگام شکنجه مرتدین و مجوس ها مجاز میداند...🔻

صفحه 21: جنوب حُمص را گرفتیم... بالاخره محاصره جواب داد و تونستیم نفوذ کنیم... الحمدلله اینجا نعمت فراوان هست... از طرف پلیس شریعت، تا سه روز همه چیزشون علی الخصوص زن ها و دخترانشون مباح اعلام شده... همون ساعت اول، حدود 200 نفر از مردهاشون که بیشتر از اهل سنت بودند اعدام شدند... باید جوری اینجا از اهل سنت زهر چشم بگیریم که شیعیان شهرهای نبل و الزهرا (دو شهر تماما شیعه نشین شمال حلب) بدونند که اگر اسلحه ها را زمین گذاشتند که هیچ، اما اگر خودمون نفوذ کردیم واویلا... وایلا... تازه اینها اهل سنت بودند که بازارهای کنیز فروشیمون پُر شد و حتی صادر هم کردیم... اما واویلا اگر اهالی نبل و الزهرا کوتاه نیایند و خودمون نفوذ کنیم...🔺


ادامه مطلب

صفحه 13: ده روز هست که سردرد دارم... موج انفجار اون شب به حدی شدید بود که حتی گاهی از گوشام خون میاد... قدرت شنواییم کمتر شده... وقتی به ابو مجد طبیب مراجعه کردم قرصی بهم داد که حسابی آرومم میکنه... ابو مجد اصالتا اهل بحرین هست و در انگلستان درس خونده... زمزمه هایی وجود داره که احتمالا چند شب دیگه با تیپ دوم الحوث چچنی ها بریم عملیات...

صفحه 14: دیشب چند نفر را آوردند که سر و صورتشون را با کیسه پوشونده بودند... سحر قبل از نافله شب از یکی از برادرا پرسیدم اونا کی بودند؟ گفت: یه تعداد از مجانین و عقب مانده های ذهنی!!... گفتم برای چه کاری؟ اصلا چه کاری از دست اونا برمیاد؟... گفت: آوردنشون عاقبت به خیر بشوند(و خندید!)... پرسیدم ینی چی؟ گفت: به دستور شیخ احمد آل کثیر ، این مجانین و عقب مانده ها اگر به درد هیچ کاری نخورند، به درد عملیات های انتحاری هم نمیخورند؟!!!... گفتم ینی میخواید به اینا بمب کنترلی ببندید و بفرستید وسط جمعیت؟!... گفت: تو با این مسئله مشکلی داری؟...


ادامه مطلب را بخوانید ...



ادامه مطلب

صفحه 7: کلاس عملیات، خیلی سخته... فکر نکنم به این زودی بتونم سر کسی را ببرم... اما خیلی به خودشون مطمئن هستند... اینقدر مطمئنند که توقع دارند بعد از گذشت سه ماه، یا با کمربند انفجاری تردد کنم یا بتونم به پلیس شریعت ملحق بشم و سر و دست مردم را قطع کنم...😱

صفحه 8: چون تونستم ابوالاعلی را از خودکشی نجات بدم، به من سهمیه یک کنیز ایزدی تعلق گرفت... وقتی به بازار مرکزی کنیز فروش ها رفتم و کاغذم را نشون دادم، گفتند برو یکی را انتخاب کن!... دختر بدی نبود اما نگام نمیکرد و مقاومت میکرد... وقتی صورتش را با زور با دوتا انگشتم محکم فشار دادم تا با من حرف بزنه، تازه فهمیدم 12 سالشه و اسمش سوده است... چرا اینجوری شدم؟ قبلا عاطفی تر بودم... از س-ک-س خشن خوشم نمیومد... از کودک آزاری بدم میومد... اما حالا...😔😱


ادامه مطلب

سلام بر دوستان گلم

دو شبه که حسابی ذهنم درگیر دفترچه ای هست که یکی از بچه ها واسم از منطقه حلب آورده. این دفترچه نیم سوخته را از جیب یکی از تروریست های تکفیری در حومه حلب پیدا کرده بودند که حاوی مطالب قابل توجهی هست. چون نیم سوخته هست و علاوه بر زبان عربی محلی اماراتی، بخشی هم به زبان عِبری نوشته و حاوی یه سری علامات و ارقام است، ترجمه اش طول میکشه. تلاش میکنم در پنج شماره خدمتتون تقدیم کنم 


ادامه مطلب

دو هفته بعد...


داشتم برای جلسه ستاد آماده میشدم... باید ارائه گزارش میدادم... گزارش پرونده ای که خیلی لایه های پنهان داشت و من فقط به صورت گذرا به بعضی از مسائلش در این چند صفحه ای که خوندید اشاره کرده بودم.

ساعت 10 صبح جلسه داشتم... معاون وزیر و نماینده سپاه و سازمان و اداره خودمون هم بودند و قرار بود 10 نفر از کسانی مثل من که پرونده های گوناگون را پیگیری کرده بودند گزارششون را ارائه بدهند...


ادامه مطلب

نظرسنجی

قالب جدید چطوره ؟ دوس دارین؟